چشمات مژدهء شكفتن گل سرخ ُ ميداد
نگات عطر و بوي گل ياسُ ميداد
صدات مست و مدهوشم ميكرد
نگام به صداي آسمونيت جواب ميداد
لبام مي جنبيد ولي
لرزش لب خبر از زلزلهء دل ميداد
تو همين دقايق لحظه شده
آسمون بارون عشقُ به ما هديه ميداد
خدا جون
تو خوابم نذاشتي به عشقم برسم
اون تازه داشت گل لاله به من هديه ميداد
از خواب پروندي منو
اون تازه داشت به كوير قلبم آب ميداد
از خواب پريدم ولي،
نفهميدم چرا ؟
گونه ها و شونه هام خيس بود و
عطراشك و
بوی بارونُ ميداد


